نیستش آشنایم.........!! ""............چون تو خواستی .........."" گفتنی ها را گفتم و اکنون در پشت دیوار های " سکوت " گم شده ام . من همیشه هستم.
نمیدونم کجاس؟
چه میکنه؟
ولی میدونم که
ندارمش!!!
نمیخواستم تو رو تو گم ترین "آرزوهام" ببینم
نمیخواستم که بی تو به "دیوارها " بگم "دوست دارم".
دیگه دل نمیمونه
مثه دل کبوتر میزنه
دلم هنوزم میگه هنوز هم
" دوسش داره"
" دوسش داره"
" دوسش داره"
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو این دوردستها انگار که میبینمش با کوله ایی از خاطرات پوسیده
و شانه هایی که خم شدند از بی کسی
چشمانش ندارند آن کورسویی که امیدم بودن در شبهای سرد زندگیم
چه خاطراتی که گم کردم توی پیچ و خم با تو بودن
من هنوز هم مانده ام پای این جاده ی پر برف و طوفانی
بگو تو کی میایی یا چرا از من گریزانی
فقط بگو
بگو
بگو .... "
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط مائده |